تبریک
امیدورام قلمم و فعالیتهایم و کردارم در جهتی باشد که بتوانم گامی هر چند کوچک جهت رفع تبعیض به لااقل نیمی از جمعیت کشورم برداردم.
امیدورام قلمم و فعالیتهایم و کردارم در جهتی باشد که بتوانم گامی هر چند کوچک جهت رفع تبعیض به لااقل نیمی از جمعیت کشورم برداردم.
امروز یک مارس است و هفت روز مانده به ۸مارس، ۱۸ اسفند (روز جهانی زن) و ما زنان ایران هر کداممان همچنان با معضلات بسیار زیادی ناشی از جنسیتمان در ایران دست و پنجه نرم می کنیم خیلیهامون که کاملا در فرهنگ تحمیلی استحاله شده اند و خودشان نیز به جنس دوم بودنشان رضایت داده اند و چیزی جز این را هم نمی توانند بپذیرند و اقلیتی هم که به نقص کار پی برده اند و به دنبال جامعه ای و فرهنگی و قوانینی هستند که در آن تبعیض جنسیتی وجود نداشته باشد و از میان این اقلیت اکثریتی چون من هر کدام بنا به دلیلی و توجیهی صرفا می دانند و حاضر به پرداخت هزینه های جدی نیستند و متاسفانه می ماند اقلیتی محدود به گروه اقلیت مذکور که هزینه می پردازند و زندان می روند و متاسفانه خاموش می شوند و قطعا نمی تواند در جامعه ای که حتی یک رسانه آزاد هم ندارد و بدتر از آن فرهنگی مردسالار با قدمت تاریخی دارد و از طرف دیگر فرهنگ دینی آن هم از نوع تحریف شده صدایی رسا داشته باشد و گامی موثر بردارد و به هر حال همچنان با تسلیم در برابر شرایط روزها را می گذرانیم تا ببینیم دست سرنوشت چه به روز ما خواهد آورد.
تاریخچه مختصر روز جهانی زن
يکی از روزهایی كه مردمان مترقی جهان ، جشن می گیرند و از آن بعنوان روز خوب و فر خنده یاد می كنند، روز هشتم مارس يا هجدهم اسفند است.
در يک چنين روزی يعنی روز ۸ مارس ۱۸۷۵ زنان كارگر كارخانجات نساجی در شهر نیویورك برای بهبود شرایط كارشان و در اعتراض به پایین بودن سطح دستمزد شان ، دست به تظاهرات زدند. این حركت به درگیری قهر آمیز با پلیس آمريکا انجامید و پلیس بطور وحشیانه به تطاهرات حمله کرد و آنرا سركوب نمود. عده ای از زنان تظاهر كننده زخمی و دستگیر شدند. اين مسئله باعث شد که زنان کارگر ديگر هم کم کم به حقوق انسانی خود آگاهی پيدا کنند . و سعی کنند که راه آنها را ادامه بدهند . حركت اعتراضی هر سال به حالت آشكار و یا مخفی در کارخانه های مختلف ادامه پیدا کرد. روز ۸ مارس ۱۹۰۷ مجددا زنان نساج آمریكا با خواست ۱۰ ساعت كار روزانه دست به تظاهرات می زنند كه این بار هم تظاهرات آنها با سركوب پلیس روبرو می گردد و به دستگیری بسیاری از زنان منجر می شود. در این تظاهرات عده ی زیادی از مردان كارگر و زنان طبقات دیگر جامعه نیز شركت می كنند. در سال ۱۹۰۸ حزب سوسیالیست آمریكا به تشكیل كمیته ملی زنان برای كمپین حق رأی زنان در انتخابات اقدام می كند و در مارس همان سال كارگران زن بافنده سوزنی با خواست ممنوع كردن كار برای كودكان و كسب حق رأی زنان درنیویورك تظاهرات می كنند. رویدادهای ۸ مارس همان سال سبب گردید كه در سال بعد یعنی سال ۱۹۰۹ این روز بعنوان نخستین روز ملی زنان در آمریكا تثبیت شود.
این روز كم كم به روز مخالفت زنان كارگر با دولت و كارفرمایان سرمایه دار ، برای بهبود شرایط كار و کسب حقوق اجتماعی برای كل زنان در سراسر دنیای صنعتی ، تبدیل می گردد.
در کنگره ی بین المللی سوسیالیستها كه در سال ۱۹۱۰ در كپنهاگ دانمارك برگزار گردید ،
" كلارا زتكین " زن سوسیالیست از حزب سوسیال دموكرات آلمان ۸ مارس را بعنوان روز جهانی مبارزه زنان پیشنهاد می كند. کنگره این پیشنهاد را تصویب میكند. یك میلیون زن سوسیالیست و كارگر و دیگر اقشار اجتماعی همراه مردان خواهان حقوق سیاسی ـ اجتماعی برابر برای همه زنان و مردان شدند . آنها در ۸ مارس سا ل ۱۹۱۱ در كشورهای آلمان ، دانمارك ، سویس و استرا لیا تظاهراتی بر پا می کنند . و با جشن و سخنرانی ، خواهان حق رأی ، حق كار و آموزش حرفه ای برای زنان شدند. در همین سال در روسیه و چین هم تظاهراتی به مناسبت ۸ مارس بر گزار شد در مدتی كمتر از یك هفته از ۸ مارس در آتش سوزی " تریانكل" در شهر نیویورك به خاطر نبود دستگاههای امنیتی و بدی شرایط كار، ۱۴۹ زن كارگر جان باختند. همين موضوع باعث شد که تظاهرات ۸ مارس سال بعد به طور وسیعی در سراسر دنیای متمدن برگزار شود و بدی شرايط کار، مورد اعتراض قرار گيرد و محكوم گردد.
با شروع جنگ جهانی اول ، ميليونها مرد به جبهه ها گسيل شدند . زنان سوسیالیست در این سالها تظاهرات ۸ مارس را بر علیه جنگ و كشتار و خرابی ناشی از آ ن برگزار کردند.
در ۸ مارس ۱۹۱۷ در روسیه زنان علیه افزایش قیمت ها، تعطیلی كارخانجات و اخراج كارگران دست به تظاهرات زدند. این تظاهرات در رویداد انقلاب فوریه همان سال در روسیه تأثیر زیادی داشت.
در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ۶۰ روز جهانی زن جلوه چندانی نداشت . چون زنان توانسته بودند به مقدار زيادی از خواستهای خود دست يابند. با رشد جنبش زنان در دهه ۶۰ این روز هم بار دیگر اهمیت یافت. سال ۱۹۷۵ از طرف سازمان ملل متحد ، سال بین المللی زنان اعلام شد و دو سال بعدتر یعنی سال ۱۹۷۷ یونسكو ۸ مارس را به عنوان روز جهانی زن، به رسمیت شناخت. از آن روز به بعد ، در چنين روزی مردان به زنان گل يا هديه تقديم می کنند و بدينوسيله از مبارزات انسانی زنان قدردانی می کنند.
اکنون در مجلس سوئد ۱۶۵ نفر از نمايندگان ، يعنی بيش از ۴۷ درصد آنها ، زن هستند.
در سالهای اخیر با توجه به شرایط نا بسامانی كه برای زنان در سراسر جهان و بویژه برای زنان كارگر در كشورهايی با حكومت دینی ، ایجاد شده است، روز جهانی زن می رود تا همان جایگاه اولیه خود ، كه دفاع از شرایط بهتر كاری و حقوق اجتماعی زنان می باشد را بدست آورد.
زنان ایران در تظاهرات و گردهمایی هایی كه در ۸ مارس ۲۰۰۳ در تهران و سایر شهرهای ایران برگزار كردند، ضمن مطرح كردن دیگر درخواستهای انسانی و اجتماعی خود، خواستار گنجاندن روز ۸ مارس در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران ، بعنوان روز جهانی زن شدند که البته ماحصل این کوششها دستگیریهای گسترده و حکمهای سنگین از طرف حکومت از آن به بعد بود و متاسفانه همچنان ادامه دارد.
مد و برخوردهای حکومتی (2)
مقدمه (2)
4-گرایش قابل توجه زنان به مد و آرایش در ایران
مسئله دیگر برای ورود به بحث اصلی اینست که واقعیات جامعه ما نشان از گرایش بیشتر و شاید حتی افراطی دار در بعضی موارد نسبت به جوامع توسعه یافته به مدگرایی و آرایش در زنان است که خود جای بحث بسیار دارد که در آینده به کالبدشکافی آن می پردازیم ولی در اینجا جهت ورود به بحث اصلی خیلی کلی عرض می کنم که اصلی ترین دلیل این پدیده اجتماعی اینست که همواره فرصت برای حضور زنان در اجتماع کمتر بوده است و نتیجه این تضاد را به شکل دیگری در جامعه خواهیم داد و به نظر میآید كه مد در عین حال چونان سوپاپ اطمینان، گریزگاهی باشد كه احتیاج زنان به متمایزشدن و برجسته بودن فردی را كه در عرصه های دیگر ارضائشان نفی شده است، برملا میسازد و این مسئله در تمام کشورهای دیگر هم بوده است در مقاطعی که زنان از رشد و شکوفایی فردی و اجتماعی محروم و محدود بوده اند به افراطی ترین آرایش ها و مدها متوسل شده اند.
5-مد و لباس در ایران یک مسئله حکومتی است.
از طرفی با انقلاب ضدیت صریح و پایدار با مد روز از جمله مد لباس و آرایش در میان زنان و مردان ایرانی آغاز و شدت پیدا کرد . گروههای انقلابی اعم از مذهبی و مارکسسیت، دانشگاهی و غیردانشگاهی، و سنتی و مدرن مد روز و مد لباس را به عنوان یکی از مظاهر امپریالیسم، سرمایهداری و استعمار معرفی کردند و حتی بسیاری گروههای مدافع حقوق زن و حقوق مدنی نیز با این موج فرهنگی همراه شدند. علت عمدهی ضدیت با مد روز و بالاخص مد لباس برای زنان آن بوده و هست که ایدئولوژی سیاسی، خواه اسلامی و خواه مارکسیستی، به عنوان تعریف کننده و جهت دهنده به ارزشهای اجتماعی معرفی شده است؛ و نه خواست و اراده و انتخاب زنان و مردان به عنوان افراد مستقل و آزاد. ادعا شده است که هدف این ضدیت، ارتقای زن از سطح ابزار ارضای تمایلات جنسی مردان در یک جامعهی مردسالار و ابزار فروش محصولات تجاری، به عنصری فعال در مبارزه علیه استبداد و استعمار است. این در حالی است که گروههای اسلامی که زمام قدرت را در ایران به دست گرفتند، به هیچ اقدام مشخصی برای ارتقای زنان در عرصههای عمومی و رهایی آنان از «ابزار شدن» دست نزدند. بیشتر تلاش آنان متوجه راندن زنان به پستوهای خانه و قرار گرفتن در موقعیت ابزار صرف جنسی و خدماتی در چارچوب خانواده و خدمت به مردان بوده است. پیشرفتهای زنان ایرانی در عرصههای علمی، آموزشی و شغلی در چند دههی اخیرناشی از تلاش بی وقفهی آنان صورت گرفته است که همچنان انواع تبعیضعها در جامعه دینی ما موج می زند و اکنون «ضعیفهی» فرهنگ سنتی و تحت قیمومتِ سرپرست خانوار، به «ضعیفهی مورد حمایت و تحت قیمومتِ حکومت»- با واگذاری همهی حقوق خویش به آن- تبدیل شده است. و در راستای همین روند برخوردها که به دلایل آن در مطالب بعدی با دقت بیشتری می پردازیم دولت نهم هم علی رغم طرح موضوعاتی نظیر مهرورزی نیروی انتظامی بدون داشتن مصوبه قانونی و با طرح موضوعات به شکل "اعتقادی" کماکان نسبت به برخورد با پدیده تعریف نشده "بد حجابی" اقدام می کند. صحنه هایی که هنوز هم می توان دید:
اتومبيل هاي «ون» مشکي رنگ با آرم نيروي انتظامي که در شبهای تعطیل در جلوي فروشگاه ها و پاساژها مستقر هستند. در بعضي از اين اتومبيل ها چند دختر و پسر ديده مي شود و هر از چند گاهي يک مامور زن نيروي انتظامي به عابران تذکر مي دهد: "لطفا حجابتان را رعايت کنيد" و یا با توجه به بخشنامه اداره اماکن در کافي شاپ ها يک تابلوي رنگ-و-رو رفته را مي بينيد که بدترين جاي ممکن زده شده است: "ورود افراد بي حجاب ممنوع" یا فلان اداره که می روید، خانمی با مقنعه بلند و مانتوی گشاد به شما می گوید که پرونده تان را کجا ببرید و بعد یادتان می آید که این همان خانمی است که دیروز در یک میهمانی با دامن کوتاه او را دیده بودید در حالیکه راجع به "براشینگ" موهایش با بغل دستی شما صحبت می کرده، غیر طبیعی نیست چون: "ورود افراد بد حجاب به ادارات ممنوع است".
این موارد به این دلیل است که در جامعه ما موضوعیت حجاب بیشتر به عنوان یک مسئله حکومتی مطرح است و اکثر افراد جامعه در لایه دوم زندگی خود به جز آنچه که در اداره و خیابان دیده می شوند، می پوشند و به جای پرداختن به آیین شهروندی و معین کردن حدود آن شاهد انواع برخوردهای سلیقه ای از طرف حکومت بوده ایم و هستیم و همینجا و درخصوص اینکه واقعا پدیده برخورد با لباس حکومتی و سلیقه ایست لازم می دانم ذکر کنم حتی در دوران اوليه انقلاب با توصیفاتی که در ابتدای این بند مطرح کردم حساسيتي بدین گونه نسبت به حجاب نبود و نوعي تعريف اعتقادي و غیر حکومتی داشت. اما بعد از تقریبا دو سال موضوع با رویکردی تازه مواجه شد. استفاده اجباری از حجاب بنابر آنچه که در بسیاری از پوستر و اطلاعیه ها اعلام می شد. این روند رفته رفته از حالت پیشنهادی به حالت اجباری تبدیل شد و در خیابان ها گشت های کمیته انقلاب اسلامی در برخورد با کسانیکه این اصل را رعایت نمی کردند تا خشونت پیش رفتند. مواردی بود که حتی منجر به صدور حکم شلاق از سوی دستگاه قضایی می شد. در دورانی دیگر نیز مسئله جنگ تحميلي و نگرش سلیقه ای با توجه به خلاء قانونی به این برخورد های افراطی دامن زد. در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی که دولت مصرانه نسبت به رعایت حقوق شهروندان اشاره می کرد به طور نسبی کمتر با مسئله بد حجابی برخورد شد اما به هر حال روندی که با گشت های کمیته انقلاب اسلامی آغاز شده بود هم چنان ادامه داشت. در ظهور دولت نهم علیرغم شعار های مختلف،"بد حجابی" دوباره از یک مسئله اجتماعی به یک "بزه" انتسابی مبدل شد که همچنان شاهد این برخوردها هستیم.
مد و برخوردهای حکومتی (1)
مقدمه (1)
متاسفانه با توجه به درگیریهایی کاری و شخصی نتوانستم آنجور که باید و شاید در ارتباط با مقوله مد قوی کار کنم و از خودم و دوستان عزیزم می خواهم که که تا سال جدید من را همینگونه تحمل کنند.
بعد از اینکه مطالعه در ارتباط با مد را شروع کردم و باور بفرمایید شاید تا بحال بیشتر از 30 مقاله را بررسی کرده ام هر روز نگاه جدیدی پیدا می کنم و ذهنم سرگردان تر می شود مقوله ای به ظاهر کوچک ولی بسیار گسترده ارتباط تنگاتنگش با سیاست ، با رفاه و اقتصاد ، با فرهنگ و ...که البته بسیار جذاب است و اما با توجه به انواع برخوردهای حکومت با پوشش زنان که همچنان ادامه دارد تصمیم گرفتم به بررسی مد و برخوردهای حکومتی بپردازم.
برای ورود به بحث لازم است با چند فرض شروع می کنیم:
1- مد
2- مد لباس پدیده ای در عرصه عمومی
3- میل به زندگی جویی و زندگی محوری
4- گرایش قابل توجه زنان به مد و آرایش در ایران
5- مد و لباس در ایران یک پدیده حکومتیست.
1- مد:
مد، یعنی: «روش و طریقه موقت که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و... را تنظیم کند».(۱) «چیزی که متداول و رایج شده است».(۲) «برای بسیاری از مردم، نو، به آن چیزی اطلاق می گردد که در حال حاضر و یا این اواخر، پیدا شده است».(3)
فلذا نکته اول اینست که بپذیریم مد در جامعه برگرفته از سلیقه است كه مقطع زمانی كوتاهی دارد و به همان سرعت كه بهوجود میآید، از بین خواهد رفت و فشن و مد چیزی نیست که دولت ها بخواهند طراحیاش کنند. سطح مصرف، سلیقه آدمها، تعلقهای طبقاتیشان و منافع گروههای خاص است که مد را شکل میدهد.
2- مد لباس، پدیدهای در عرصهی عمومی
مد لباس یک پدیده اجتماعیست لذا پوشیدن چند نوع لباس زنانه و مردانه در پس پستوهای خانه ها و یا ارایش و پیرایش بناه به سلیقه شخصی در خانه ها را نباید با همخوانی ایدئولوژی اسلامی با مد لباس اشتباه گرفت همانطور که گفتم مد لباس یک پدیده اجتماعیست و با پوشیده شدن چند لباس تازه در مهمانی زنانه تحقق پیدا نمی کند. مد لباس با نمایش آن در عرصه عمومی تعیین می یابد.
در ضمن باید بپذیریم که بنا به تحولات اجتماعی و فرهنگی سه دههی اخیر، مفاهیم مربوط به مد روز، زیبایی، پاکدامنی و زنانگی در عموم اقشار جامعهی ایران دچار تحول شدهاست. بالاخص نسل جوان امروز دیگر به سنتهای پدران خویش که عموما طرفدار ساده زیستی و پرهیز بودند شوریده است و میخواهد حداکثر لذت را در همین شرایط بسیار محدود کننده از زندگی خویش ببرد. این زندگیجویی و زندگیمحوری، طبیعی است که به عرصهی خانه و خانواده محدود نمیشود و از کوزهی تنگ عرصهی عمومی تعریف شده توسط روحانیت و ایدئولوژی حاکم به بیرون میتراود. به همین دلیل است که مانتوی کوتاه یا شلوار زیرزانو که در محیطهای عمومی پوشیده میشود از منظر حاکمیت نمادهای مخالفت با ایدئولوژی اسلامی تلقی شده و تحمل نمیشود.
کارشناسان بين المللی در امور ايدز می گويند ميزان گسترش اين بيماری در ميان زنان رو به افزايش است. يکی از دلايل برای اين روند اين بوده است که احتمال آلوده شدن زنان و دختران به عفونتهای مقاربتی چهار برابر مردان است.
همچنين در بسياری از جوامع که از زنان انتظار می رود بلاشرط خواسته های مردان را برآورده کنند اين زنان تسلط کمی در روابط جنسی خود داشته باشند. در اين جوامع به زنان اين اختيار داده نمی شود که در روابط جنسی خود خواستار اقدامات پيشگيرانه شوند يا حتی به رابطه خود با مردی که در گروه پرخطر برای ابتلا به ايدز محسوب می شود، خاتمه دهند.
در هر برنامه ای که برای مبارزه با اپيدمی ايدز به اجرا گذاشته می شود ضروری است به زنان اين قدرت و اختيار داده شود که کنترل روابط جنسی خود را به دست گيرند.
چرا برای يک زن مشکل است که از خودش در برابر آلوده شدن محافظت کند؟
امکان بيشتر در دريافت آلودگی
در آمار بسياری از کشورها، بيشتر زنانی که آلوده به HIV شده اند، از راه تماس جنسی با شريک جنسی آلوده مرد، ويروس را دريافت کرده اند. در رابطه بين دو شريک جنسی مرد و زن (هتروسکسوئل/ heterosexual)، زنان از نظر جسمانی دارای آمادگی بيشتری نسبت به مردان برای دريافت ويروس می باشند. اين واقعيت يک پيام با خود به همراه دارد و آن اين است که بايستی توجه خاصی به زنان در مبارزه با اپيدمی داده شود و از آنان حمايت بيشتری به عمل آيد تا جامعه در اين قشر بی تناسب٬ آلوده نشود.
اطلاعات به دست آمده از تحقيقات متفاوت نشان می دهد که در تماس جنسی بين زن و مرد، زنان در مقایسه با مردان٬ به ميزان دو برابر امکان دريافت ويروس از شريک جنسی آلوده خود را دارند. اين دليل بسيار مستدلی است که چرا در آمار، تعداد زنان آلوده بسيار بيشتر از مردان است.
در ايران، اگر آمارهای رسمی اعلام شده افراد آلوده به ويروس از طريق سرنگ آلوده را بپذيريم و نيز اين باور را که بيشتر اين افراد را گروه مردان تشکيل می دهند و با توجه به اين نکته که اين افراد احتمالاً دارای خانواده و همسر نيز می باشند، خود نشان دهنده ميزان بالای خطر انتقال آلودگی در بين قشر زنان ايران خواهد بود.
تاثير مستقيم ديگری که آلودگی در زنان بوجود می آورد، انتقال ويروس از طريق مادر به جنين است که اين نيزخود دليل ديگری است برای توجه بيشتر به آسيب پذيری زنان و زنگ خطری است در افزايش آمار کودکان آلوده و مبتلا به ايدز.
نابرابری اجتماعی
در شهرهای بزرگ ايران ممکن است که در بين اقشار متوسط و قشر تحصيل کرده، زنان دارای جايگاه بهتری باشند و گاه مردان تحصيل کرده خودشان حق بيشتری نسبت به قوانين جاری برای زنان خود قايل باشند. اما هنوز هم در بسياری ازجوامع رابطه مردسالاری به شکل سنتی٬ همچنان حاکم می باشد. در اين ميان در رابطه جنسی بين زن و مرد نيز، نقش مرد حاکم است.
هنوز هم در بسياری ازشهرها و خانواده ها٬ دختران نقشی در انتخاب شريک آينده زندگی خود ندارند. در بعضی سنت ها دختران حتی نمی دانند که با چه کسی ازدواج می کنند. در چنين وضعيتی که مردان قدرتمند هستند و تمام اختيار زن را در دست دارند، در رابطه جنسی بين آنان، زنان حتی در جايگاه تصميم گيری درموضوع انتخاب استفاده از لوازمات خاصی نيستند.
در بسياری مناطق ازدواج زودهنگام دختران، اشتغال در سنين کم، آنان را از ادامه تحصيل باز می دارد و اين خود باعث دوری از محيط و شرايطی می شود که آنان می توانستند درباره اين مسايل آموزش ببينند و بتوانند از خود در مقابله با اين آلودگی حفاظت کنند.
در بسياری جاها دختران جوان و زنان شاغلی که آلوده به ويروس می شوند، از ادامه تحصيل و يا کار باز می مانند. شماری٬ از سوی خانه و خانواده خود طرد می شوند و آنان را در شرايط آسيب پذيرتری قرار می دهد.
زن درخانواده:
حتی کانون خانواده و ازدواج نيزدر بسياری جوامع ضامن امنيت يک زن نيست. در جوامع بسياری مسئله ارتباط زن شوهردار با مردی ديگر نه فقط قابل قبول نيست، بلکه جرم بسيار سنگينی محسوب می شود. در حاليکه مناسبات جنسی خارج از روابط زناشويی مردان و حتی ارتباط آنان با زنان خودفروش به عنوان مسئله ای طبيعی قلمداد شده و به راحتی پذيرفته می شود. از سويی ديگرآمار مردان معتاد به مواد مخدر تزريقی در ايران به شکل نگران کننده ای بالا است. اين گروه از افراد اولين گروه در معرض خطر، با ميزان ريسک بسيار بالای آلوده شدن به HIV هستند.
بسياری از کشورها و از جمله کشورهای فارسی زبان، در مقابله با اين اپيدمی، تمرکز خود را برحمايت از بنياد خانواده و ترويج فرهنگ ازدواج گذاشته اند. ماداميکه که اين خود شوهر است که زن را آلوده می کند، با وفا ماندن زن به شوهر هيچگونه کمکی نخواهد توانست به زن بکند تا او از آلوده شدن به HIV در امان بماند. هر چند که اين تنها يکی از راه های انتقال HIV به قشر زنان است، اما قابل تأمل می باشد.
دیروز روز مبارزه با خشونت علیه زنان در کل جهان بود و بالشخصه اصلا در ارتباط با تاریخچه این روز و وجود این روز اطلاعاتی نداشتم ولی در وب دوست عزیزم مریم مطلب نسبتا جامعی را در این ارتباط خواندم و هر دوستی که مثل من علاقه مند آشنایی با این روز داشته باشد را دعوت می کنم تا مطلب مریم را بخواند.
البته غرض از گذاشتن این پست صرفا معرفی این مطلب نبود بلکه مریم در مطلب خود به نکته ای اشاره کرده و آن اینکه چرا فقط روز مبارزه با خشونت علیه زنان اینجانب با نظر این دوستمون موافق نیستم چرا که:
۱- در طول نسلها همین زنانه و مردانه گفتن های حاکمان در طول نسلها باعث ترویج فرهنگ و طرز تفکری در بطن جامعه شده است که خود زنان هم زنانگی القا شده را پذیرفته و با تغییر در آن مقابله می کنند و خود با همین دیدگاهشان ظلم مضاعفی بر خود می کنند حالا در قبال روزها آنهم زمانی که هدفمند و با تاریخچه است و از بطن اتفاقات و حرکتها و جنبشهایی بر آمده بگوییم چرا زنانه و مردانه می کنیم. روزانه از هزاران حق طبیعیت چون زنی محرومی. چطور چون نحیفی و ظریفی ( البته طبق تعریف های القاء شده ) نباید قاضی باشم نباید در کارخانه کار کنم نمی توانم اختیاری در قبال فرزندم داشته باشم و... ولی چطور همین من جنس زن نحیف و ضعیف باید با کتک متوقف شوم تمکین جنسی داشته باشم بدون هیچ اما و اگری و سرکوب کلامی شوم چون زنم و کتک خور خوبی باشم و حال بگویم نه خشونت مبارزه علیه انسانها . گروه های حقوق بشر زیادی در جهت مبارزه با خشونت علیه انسانها فعالیت می کنند ولی نمی توان دیده از این واقعیت بست که خشونت وارده بر مردان و زنان مساویست هنوز در مدرن ترین کشورها آمار خشونت علیه زنان درصد بالایی دارد و در کشورهای جهان سومی از قبیل ما که ذاتا جزء املاک مرد هستیم و ناموس پرستی و فرهنگ هایی از این دست که با آن می توان به راحتی خشونت علیه زن را توجیه کرد رواج دارد و الحمدالله قوانین حمایتی هم در حد اقلش وجود ندارد که بماند، لذا اگر روزهایی اینچنینی وجود دارد به خاطر وجود تبعیض بیشتر و متفاوت تر بر زنان در مقابل آنچه بر همه انسانهاست می باشد نه برای جدا کردن زن و مرد. بالشخصه خود از ترویج فرهنگ گفتاری و نوشتاری و کرداری و تربیتی زنانه و مردانه بسیار مخالفم و در وب های قبلیم به آسیب شناسی همین مسئله پرداخته ام ولی حساب آن نوع زنانه و مردانه کردن ها که چیزی جز القای شخصیتی از پیش تعریف شده حتی به آقایان هم ندارد با حساب این نوع حرکتها و روزها فرق می کند و اتفاقا در ایران یک انتقاد به زنان اینست که هیچ وقت به مسائل مربوط به خودشان اهمیت ندادند همیشه در همه مبارزات تاریخی همپای مردان بوده اند ولی در قبال حقوق خودمان بسیار کمرنگ.
یک مشت گدای عرب از راه رسیدند،
در میهن پر رونق ما خانه گزیدند،
با روضه و روزه، در این باغ پر از گل،
چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند،
با چوب و چماق و قمه و دشنه و چاقو،
سرها بشکستند و شکم ها بدریدند!
گفتند که این منطق اسلام عزیز است،
اینان که سیه کارتر از شمر و یزیدند،
بستند ز نفرت در دانشکده ها را،
استاد و مبارز همه در بند کشیدند
آنگاه به صحن چمن و دانش و فرهنگ،
هر جمعه چنان گله بزغاله چریدند،
با چرک و شپش لشگر جرار گدایان،
از سامره و کوفه و بیروت رسیدند،
روزیکه جوانان وطن در صف پیکار،
لبخند زنان ذائقه مرگ چشیدند،
امروز سرافراشته در عین وقاحت،
این مرده خوران مدعی خون شهیدند،
اینک همه با غارت این مردم بدبخت،
گویی شرف گمشده را باز خریدند،
با زور و ریاکاری و دزدی و تقلب،
بر قامت دین جامه تزویر بریدند،
موسیقی شان، شیون مرگ است و گدایی،
این کور دلان دشمن شادی و امیدند،
کوته نظران قاصد دوران توحش،
بر سقف جهان تار خرافات تنیدند،
جز مفت خوری، مرده خوری، نوحه سرایی،
مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند،
اکنون که سفیهان همه در مسند جاهند،
اکنون که فقیهان همه چرمنگ و پلیدند،
در میهن ما منطق اسلام چماق است،
دزدان همگی پیرو این دین مبین اند،
هر چند که هرگز فقها، تخم ابوجهل،
زین شعبده ها خیر نبینند و ندیدند!
تاریخچه مد(2)
تاثیر جنگ جهانی دوم در امر مد و همچنین فروپاشی اتحاد جماهیر
تاثیر جنگ جهانی دوم در امر مد
قبل از اینکه به بررسی تاریخچه و روند تحولات مد در دهه 1940_1950 بپردازیم، باید به این نکته اشاره کنیم که وقوع جنگ جهانی دوم در ابتدای این دهه اثر شگرفی بر زندگی روزمره مردم گذاشت. اوضاع اجتماعی آن زمان نحوه لباس پوشیدن مردم را به آنها دیکته میکرد. در واقع میتوان به جرات اذعان داشت که تغییری که جنگ جهانی دوم در مد ایجاد کرد برای همیشه باقی ماند.
در روز سوم سپتامبر سال 1939 انگلیس و فرانسه علیه آلمان اعلام جنگ کردند و در روز چهاردهم ژوئ سال 1940 آلمان فرانسه را به اشغال خود در آورد. اشغالگران آلمانی کنترل خیاط خانه های فرانسه را به دست گرفتند و شروع به انتقال آنها به برلین کردند و پس از مدتی برلین به پاتخت مد جهان تبدیل شد. روز هشتم دسامبر 1941 ایالات متحده آمریکا رسما وارد جنگ شد. پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، طراحان مد نیویورک که هر سال سراسر اقیانوس اطلس را طی میکردند تا در شوهای مد که در فرانسه برگزار میشد شرکت کنند. انها سپس به آمریکا بازمیگشتند و با کپی برداری از آنچه که در فرانسه دیده بودند به طراحی لباس میپرداختند. هنگامی که آلمان موفق شد فرانسه را به تصرف خود درآورد و کشتی های جنگی آمریکا در اقیانوس اطلس مستقر شدند راه طراحان مد نیویورک به فرانسه قطع شد. طراحان آن زمان در آمریکا در تلاش برای خلق مدلهای جدید به طرح لباسهای ورزشی یا اسپورت روی آوردند و این امر موجب شد آمریکا به عنوان مرکز لباسهای اسپورت دنیا شناخته شود.
در سال 1941 صنایع تولید ابزار جنگی به مهمترین مراکز صنعتی تبدیل شدند. دولت تمام ذخایر پارچه های طبیعی را توقیف کردو تولید کنندگان داخلی را مجبور کرد تا پارچه های دیگری برای تولید لباس در داخل کشور جایگزین کنند و صنعت به سمت تولید رایون گرایش یافت. در سال 1943 جورابهای زنانه نایلونی از صحنه خارج شد.
تلاش برای فایق آمدن به مشکلات و محدودیتها، طراحان آمرکایی را بر آن داشت تا پیراهنهای مدل جدیدی را خلق کنند. دامنهای کوتاه که به همراه یک نیمتنه به طول 22 اینچ و یا کمتر، لباسهای تنگ و چسبان شب جایگزین پیراهنهای بلند دهه ی 1930شدند. "مک هال" الگویی برای تبدیل لباسهای مردانه به زنانه و زنانه به بچگانه خلق کرد. زنان آمریکا باز هم مجبور شدند خودشان لباسهای اعضای خانواده خود را بدوزند. زنان از همه طبقات اجتماعی به جنگ ملحق شدند و مسئولیت شوهران و دیگر اعضای خانواده رابر عهده گرفتند. اختلاف طبقاتی از بین رفت و طرز لباس پوشیدن مردم بسیار عادی شد و پوشیدن لباسهای متفاوت و مدل دار نوعی خود نمایی به شمار میرفت. طراحان آمریکایی در این میان طرحهای متمایز و جدیدی ارائه کردند. لباسهای اسپورت و کلاسیک ابتدا دانشگاهها و پس از مدتی تمام سطوح اجتماعی و سنین مختلف را قبضه کردند. انواع مختلف پیراهنهای کوتاه بین زنان متداول بود. پیراهنهایی با دامن فنردار و پروانه ای بخش کوچکی از لباسها را تشکیل میدادند. لبه لباس، یقه و سر آستینها با والان تزئین میشدند. آستین بلوزها بلند و یا پفی بودند و یقه ها کاملا برش داده شده بودند.
استفاده از چرم خارجی فقط مختص صنایع نظامی بود بنابراین طراحان کفش از تمام ذوق و سلیقه خود استفاده میکردند تا کفشهای مناسب طراحی کنند. پوست خزندگان و تور بهترین جایگزین برای چرم بودند. چوب پنبه هم جزو دیگر مواد اولیه اصلی بود. همه چیز بازیافت میشد. کارخانه های تولید مواد مصرفی مردم به مراکزتولید ماشین آلات نظامی تبدیل شدند. قانون جیره بندی در آمریکا بلندی پاشنه کفشها را به یک اینچ کاهش داد. مردم بین شش رنگ موجود حق انتخاب داشتند و جوراب زنانه ساق بلند هم نایاب بود.
در سال 1947 کریستین دیور مدل جدیدی از لباس را عرضه کرد که دامنی بلند داشت و این نوعی بازگشت به دوران لباسهای ظریف زنانه به حساب می آمد. مدلهای زنانه ساده و رومانتیک بود و طراحان کفش خود را برای ورود به دوران جدید حرفه ای در آینده آماده میکردند.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
از دیگر اتفاقات تاریخی که موثر در امر گسترش مد بود فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می باشددر پایان قرن بیستم وبافرو پاشی اتحادیه ی جماهیر شوروی وبلوك شرق ، اندیشه های سرمایه داری باتمام قدرت ویكجانبه به دیگر مرزها وبه خصوص كشورهای جهان سوم سرازیر شد . دیگر دراین زمان چیزی به نام فرهنگ خاص بومی هركشور و منطقه وجود نداشت . بلكه این سرمایه داری بود كه برای افزایش فروش خود و یافتن بازار جدید سعی درجهانی كردن امر مد داشت وباتبلیغات وسیع خویش كشورهای دیگر را بمباران می كرد.